• بایگانی برچسب : سوگند

تماشا

 

 

به تماشا سوگند  و به آغاز کلام
و به پرواز کبوتر از ذهن
واژه ای در قفس است.

حرف هایم ، مثل یک تکه چمن روشن بود.

من به آنان گفتم :
آفتابی لب درگاه شماست
که اگر در بگشایید به رفتار شما می تابد.

و به آنان گفتم:
سنگ آرایش کوهستان نیست
همچنانی که فلز ، زیوری نیست به اندام کلنگ .

در کف دست زمین گوهر نا پیدایی است
که رسولان همه از تابش آن خیره شدند .

پی گوهر باشید

لحظه ها را به چراگاه رسالت ببرید .

و من آنان را به صدای قدم پیک بشارت دادم
و به نزدیکی روز و به افزایش رنگ .
به طنین گل سرخ ، پشت پرچین سخن های درشت .

و به آنان گفتم :
هر که در حافظۀ چوب ببیند باغی
صورتش در وزش بیشۀ شور ابدی خواهد ماند .

هر که با مرغ هوا دوست شود
خوابش آرام ترین خواب جهان خواهد بود
آنکه نور از سر انگشت زمان بر چیند
می گشاید گرۀ پنجره ها را با آه .

زیر بیدی بودیم .
برگی از شاخۀ بالای سرم چیدم ، گفتم :
چشم را باز کنید ، آیتی بهتر از این می خواهید ؟

می شنیدم که بهم می کفتند :
سحر میداند ، سحر !
سر هر کوه رسولی دیدند
ابر انکار به دوش آوردند
باد را نازل کردیم
تا کلاه از سرشان بر دارد .
خانه هاشان پر  داوودی بود ،
چشمشان را بستیم.
دستشان را نرساندیم به سر شاخۀ هوش .
جیبشان را پر عادت کردیم.
خوابشان را به صدای سفر آینه ها آشفتیم.

سهراب سپهری

 

 

شرح

گفت جهان بر چه استوار کرد؟

گفتم بر عمل.

گفت این حجاب شرح کجا بر عمل کشید؟

گفتم آنجا که گفت باش پس پدید آمد.کسی بر سرّ عمل طاقت نیاورد.پس شرح عام کرد که اَلَمْ نَشْرَحْ … ( آیا شرح نکردیم …).

گفت از چه رو شرح کرد که آدمی بر عمل استوار است؟
گفتم بار برداشت از دوش آدمی که عمل امانتی بس گران است (وَوَضَعْنَا عَنکَ وِزْرَکَ و فرو نهادیم از تو بار گرانت را).

گفت از چه رو بار نهاد که بردارد؟

گفتم چنین تدبیر شد به آزمودن آن که فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا .(و بیگمان با هر دشوارى آسانى است) آنگاه راه بنمود به رهنما و رهنمود به شرح به بازگشت بر عمل.
گفت آیا  عمل را  به شرح کشید؟
گفتم آدمی را بر راه نهاد و به سوگندی راه از بیراه جدا کرد.
گفت کدامین راه؟
گفتم ماندن بر شرح یا  رفتن بر عمل.
گفت چگونه؟
گفتم آنجا که سوگند خورد که وَالْعَصْرِ (قسم به عصر) که إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ ( بی شک آدمی زیانکار است) مگر إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ ( مگر آنان که با ایمان عمل صالح نمودند و بر حق توصیه کردند (و بر این راه دشوار) به صبر توصیه کردند) که پیشتر آزموده اند به  إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا( بی شک با هر دشوارى آسانى است).
گفت آیا بر دشواری عمل، آسانی شرحی تازه را نوید است.
گفتم نوید بر عملی است که در هیچ شرحی نیاید و بر  چنین عمل آنگاه اَلَمْ نَشْرَحْ به حال خاص بر سینه ی تو بجوشد چندان ببینی و بدانی تا عمل بر تو آسان شود.
گفت آیا بر شرح و عمل مثالی روشن هست؟
گفتم عمل آن است که إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَهٍ… که در یک شب به یکباره نازل کرد و آن دیگر آن است که  در بیست و چند سال شرح کرد. بار بر داشت به شرح که خداوند سهل و سلام است.

لَوْ أَنزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَّرَأَیْتَهُ خَاشِعًا مُّتَصَدِّعًا مِّنْ خَشْیَهِ اللَّهِ وَتِلْکَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ (اگر فرود مى آوردیم این قرآن را بر کوهى البته مى دیدید آن را فروتن از هم پاشیده از ترس خدا و این مثلها را بیان مى کنیم براى مردم تا آنکه ایشان اندیشه کنند.)
گفت آیا بر عمل در عبور از شرح مثالی است؟
گقتم هست اگر بداند آدمی  وَمَا أَدْرَاکَ مَا لَیْلَهُ الْقَدْرِ  که در عمل به یک شب راهی پیموده شود که به صد سال در شرح کسی نتواند پیمودن.
گفت…
گفتم مرا به گفتگو می کشی که گفتگو شرح است و چون نیم کردار نیست. گدای شرح نباش. رو گدای عمل باش که بیواسطه ببینی. عمل، دیدن است و شرح، دانستن. از دانستن سخت است که به دیدن در آیی که بسیارند دانایان کور. از دیدن لاجرم خواهی دانست بی واسطه یا به اشارتی کوتاه.

غلامرضا رشیدی
شهریور۸۸

 

 

پی نوشت:

مراد از عمل آدمی همه عمل صالح است که عصای راه است نه چوب گناه.
مولانا می فرماید:
ساحران با موسی از استیزه را       بر گرفته چون عصای او عصا
زین عصا، تا آن عصا فرقیست ژرف   زین عمل تا آن عمل، راهی شگرف
لعنۀ الله، این عمل را در قفا            رحمۀ الله، آن عمل را در وفا

غلامرضا رشیدی
شهریور۸۸

خروج