• بایگانی برچسب : شمس تبریزی

اناالحق

گفت منتصب به شمس تبریز است که گفت منصور را هنوز روح تمام جمال ننموده بود و گر نه انالحق چگونه گوید؟ حق کجا و انا کجا!؟

گفتم گوش و چشم تا پای دیوار داری. ندا از پس دیوار می آید گمان داری که دیوار چگونه سخن گوید.خیال تو هیچ تا پس دیوار راه نمی برد. گوش بر دیوار داری که عجب! این چگونه گوید!

چشمی هست انا می بیند و چشمی که جز حق نمی بیند. فرق است میان این دو، چنان که فرق است میان آن انالحق که منصور را منصور کرد  و آن انا ربکم که فرعون را معدوم.

کیست این پنهان مرا در جان و تن/ کز زبان من همی گوید سخن!

غلامرضا رشیدی

دی ۸۸

بی شرح

…استغراق آن باشد که او در میان نباشد او را جهد نماند و فعل و حرکت نماند.هر فعلی که از او آید، آن فعل او نباشد، فعل آب باشد.اگر هنوز در آب دست و پای می زند او را غریق نگویند. یا بانگی می زند که ” آه غرق شدم” این را نیز استغراق نگویند. آخر این “انا الحق” گفتن مردم می پندارند که دعوی بزرگی است.

“انا الحق” عظیم تواضع است زیرا اینکه میگوید من عبد خدایم دو هستی اثبات می کند یکی خود را و یکی خدا را. اما انکه “انا الحق” میگوید خود را عدم کرد، به باد داد.یعنی من نیستم، همه اوست، جز خدا را هستی نیست…. غرق آب آن است که در وی هیچ جنبشی و فعلی نماند، اما جنبشهای او جنبش آب باشد.

 

فیه ما فیه (مولانا)

 

از عالم معنی الفی بیرون تاخت که: هر که آن الف فهم کرد همه را فهم کرد و هر که این الف را فهم  نکرد هیچ فهم نکرد. “طالبان چون بید میلرزند از برای فهم آن الف” اما برای طالبان سخن دراز کردند شرح حجاب ها را که: هفتصد حجاب است از نور و هفتصد حجاب است از ظلمت، به حقیقت رهبری نکردند. رهزنی کردند بر قومی ایشان را نومید کردند که: ” ما این حجابها را کی بگذریم”

همه حجابها یک حجاب است.جز ان یکی حجابی نیست.آن حجاب این وجود است.

شمس تبریزی

 

 

 

 

From the world of meaning an alif charged out.” Anyone who understands this alif has understood everything, and anyone who does not understand this alif has understood nothing.”

The seekers are shaking like willow trees in trying to understand this alif.

They have talked at length to the seeker about those veils:” There are seven hundred veils of light and seven hundred veils of darkness.” In reality, they have not led them on highway. Rather , they have been highwayman. They drove them to despair: “How can we pass all these veils?”

All the veils are one veil. Other than that one., there is no veil. That veil is the existence.

 

Shams-i Tabrizi

*Alif: First letter of alphabet

 

خروج