گفتم شوری در سرم برپاست! بی تابم! عجیب بی تابم در این راه که می بری مرا!

گفت بادی دره ای را می کاود. شادمان باش!

گفتم کدام باد!؟

گفت وَالذَّارِیَاتِ ذَرْواً

گفتم که آنان را فرستاده؟

گفت کسیکه بادها را پیشاپیش رحمتش می فرستد (وَهُوَ الَّذِی یُرْسِلُ الرِّیَاحَ بُشْراً بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ اعراف/ ۵۷)
گفتم چه می کنند این بادها در سرم!؟

گفت تخم رحمت می پراکنند، تخم عشق!  به سوی زمینهای مرده (لِبَلَدٍ مَّیِّتٍ)  بدانسان که مرده ای را زنده می کند تا متذکر شود (کَذَلِکَ نُخْرِجُ الْموْتَى لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ)

گفتم باد ها چگونه توان زنده کردن دارند!

گفت همانگونه که توان کشتن دارند!

گفتم بیشتر بگو

گفت بادهایی هست که بر باد های دیگر سوارند، اینها رسولان عشق اند!

بادهایی هست که بر آبها گشته اند، اینها رسولان رحمت اند!

و بادهایی که بر خاک گذشته اند، اینها رسولان نعمت اند!

گفتم از آتش آیا هیچ بادی نگذشته است.

گفت پرهیز کن از بادی که تنها از آتش گذشته است. بادی که  تنها از آتش بگذرد در آن عذاب آتش است و سرمای شدید!

گفتم آیا در این چهار گونه خلاصه می شوند؟

گفت بادها به شدت ضعف و به نوع ترکیب معابری که از آن گذشته اند با هفتاد دو ملت برابری می کنند. من از معابر نگفتم از مبادی گفتم.

گفتم در رمز و رازم مپیچ، هر یک از این چهار گونه که گفتی با آدمی چه می کند؟

گفت پیشتازان را  نخسین باد پیش می برد. عارفان را دومین باد می برد تا مرز پیشتازان. شاعران را سومین باد از خاک کنده است و گاه آنان را بدست دومین باد می سپارد و باد چهارم در سر ساحران سیاهکار است که باید پناه برد از آنها به فرستنده بادها!

گفتم در من کدامین باد در کند و کاو است؟

گفت آن باد که ابتدا از…. و….و… می رود تا بر آن دیگری سوار شود. بادبانهای چو برافراشته گردند، هُوَ الَّذِی یُسَیِّرُکُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ … یونس/۲۲

گفتم سوار که شد چه می شود؟

گفت بر باد می شوی!

گفتم  کیستی تو؟

گفت آنم من که بر چهار باد سوار است!

گفتم از سبقت گیرنده گانی؟

 گفت نی!

گفتم از عارفان و سالکانی؟

گفت نی؟

گفتم  کیستی تو؟

هیچ نگفت و چون باد رفت!!

 

 

غلامرضا رشیدی
ادریبهشت ۸۹