• بایگانی برچسب : عرفان در عمل

رهگذر

 

رهگذر گفت اینجا چه میکنی ؟

گفتم عمل.

گفت در این وادی دور چگونه رُسته ای؟

گفتم، گفت باش، پس پدیدار شدم.

گفت به چه کار؟

گفتم تا در این کویر پریشانی، نشانی باشم.

گفت راه بود و بی راه بود. حقا از دیدنت شادمانم.

گفتم بسیار چون تو یک چند در این سایه نشستند و گذشتند.

گفت از آنجا که می آیم درختی بود، سایه اش به طعم سایه ات.

گفتم آنجا که می روی نیز چنین است.

گفت با تو، کدامین رهگذر بیشتر ماند؟

گفتم او که طعم سایه ای مانده در دلش، توشه ای دارد به دوش و مرد تنها ماندن است.

گفت من بسیار نزدیکم به تنهایی! به دوشم توشه ای دارم به دل هم خاطراتی چند.

گفتم پیش من نمی مانی!

من اینجا بر عمل بسیار نزدیکم. تو اما رهرویی یا رهنمایی، هرچه هستی پای در راهی. به روئیییییییییدن!

گفت در پاهایم دردی هست.

گفتم میدانم.

گفت در شهد تو آیا مرهمی نیست؟

گفتم مرغک خانگی رو سوی خانه خدا کرد و گفت ای صاحب، در پای من دردی هست. در دست تو آیا درمانی نیست؟ صاحب پایش بیازمود و گفت آری هست. بر گردن تو پری بر رگی رویده، آن پر برکنم تا درد در پایت بمیرد.

مرغک گفت چنین کن ای خانه خدا، تسلیمم. صاحب دست در گردن مرغ بگرفت و سرش به یکباره بکند و گفت آیا هنوز دردی هست؟ مرغک روی دو پا بلند بلند می پرید و می گفت نه خانه خدا دردی نیست.دردی نیست! این کدامین پر بود؟ کدامین رگ؟ صاحب گفت رگ اصلی! مرغک در خلسه بود.

..

.

رهگذر هیچ نگفت و رفت.

 

غلامرضا رشیدی

شهریور۸۸

شرح

گفت جهان بر چه استوار کرد؟

گفتم بر عمل.

گفت این حجاب شرح کجا بر عمل کشید؟

گفتم آنجا که گفت باش پس پدید آمد.کسی بر سرّ عمل طاقت نیاورد.پس شرح عام کرد که اَلَمْ نَشْرَحْ … ( آیا شرح نکردیم …).

گفت از چه رو شرح کرد که آدمی بر عمل استوار است؟
گفتم بار برداشت از دوش آدمی که عمل امانتی بس گران است (وَوَضَعْنَا عَنکَ وِزْرَکَ و فرو نهادیم از تو بار گرانت را).

گفت از چه رو بار نهاد که بردارد؟

گفتم چنین تدبیر شد به آزمودن آن که فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا .(و بیگمان با هر دشوارى آسانى است) آنگاه راه بنمود به رهنما و رهنمود به شرح به بازگشت بر عمل.
گفت آیا  عمل را  به شرح کشید؟
گفتم آدمی را بر راه نهاد و به سوگندی راه از بیراه جدا کرد.
گفت کدامین راه؟
گفتم ماندن بر شرح یا  رفتن بر عمل.
گفت چگونه؟
گفتم آنجا که سوگند خورد که وَالْعَصْرِ (قسم به عصر) که إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ ( بی شک آدمی زیانکار است) مگر إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ ( مگر آنان که با ایمان عمل صالح نمودند و بر حق توصیه کردند (و بر این راه دشوار) به صبر توصیه کردند) که پیشتر آزموده اند به  إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا( بی شک با هر دشوارى آسانى است).
گفت آیا بر دشواری عمل، آسانی شرحی تازه را نوید است.
گفتم نوید بر عملی است که در هیچ شرحی نیاید و بر  چنین عمل آنگاه اَلَمْ نَشْرَحْ به حال خاص بر سینه ی تو بجوشد چندان ببینی و بدانی تا عمل بر تو آسان شود.
گفت آیا بر شرح و عمل مثالی روشن هست؟
گفتم عمل آن است که إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَهٍ… که در یک شب به یکباره نازل کرد و آن دیگر آن است که  در بیست و چند سال شرح کرد. بار بر داشت به شرح که خداوند سهل و سلام است.

لَوْ أَنزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَّرَأَیْتَهُ خَاشِعًا مُّتَصَدِّعًا مِّنْ خَشْیَهِ اللَّهِ وَتِلْکَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ (اگر فرود مى آوردیم این قرآن را بر کوهى البته مى دیدید آن را فروتن از هم پاشیده از ترس خدا و این مثلها را بیان مى کنیم براى مردم تا آنکه ایشان اندیشه کنند.)
گفت آیا بر عمل در عبور از شرح مثالی است؟
گقتم هست اگر بداند آدمی  وَمَا أَدْرَاکَ مَا لَیْلَهُ الْقَدْرِ  که در عمل به یک شب راهی پیموده شود که به صد سال در شرح کسی نتواند پیمودن.
گفت…
گفتم مرا به گفتگو می کشی که گفتگو شرح است و چون نیم کردار نیست. گدای شرح نباش. رو گدای عمل باش که بیواسطه ببینی. عمل، دیدن است و شرح، دانستن. از دانستن سخت است که به دیدن در آیی که بسیارند دانایان کور. از دیدن لاجرم خواهی دانست بی واسطه یا به اشارتی کوتاه.

غلامرضا رشیدی
شهریور۸۸

 

 

پی نوشت:

مراد از عمل آدمی همه عمل صالح است که عصای راه است نه چوب گناه.
مولانا می فرماید:
ساحران با موسی از استیزه را       بر گرفته چون عصای او عصا
زین عصا، تا آن عصا فرقیست ژرف   زین عمل تا آن عمل، راهی شگرف
لعنۀ الله، این عمل را در قفا            رحمۀ الله، آن عمل را در وفا

غلامرضا رشیدی
شهریور۸۸

خروج