• بایگانی برچسب : فیه ما فیه

نظر

 

عزیزی در چلهّ نشسته بود برای طلب مقصودی. به وی ندا آمد که این چنین مقصود بلند به چلهّ حاصل نشود از چلّه

برون آی تا نظر بزرگی برتو افتد آن مقصود ترا حاصل شود، گفت آن بزرگ را کجا یابم گفت در جامع، گفت میان چندین خلق او را چون شناسم که کدامست، گفتند برو او ترا بشناسد و بر تو نظر کند نشان آنک نظر او بر تو افتد آن باشد که ابریق از دست تو بیفتد و بیهوش گردی بدانی که او بر تو نظر کرده است چنان کرد ابریق پر آب کرد و جماعت مسجد را سقاّیی میکرد و میان صفوف میگردید ناگهانی حالتی در وی پدید آمد شهقۀ بزد و ابریق از دست او افتاد، بیهوش در گوشه ماند خلق جمله رفتند چون با خود آمد خود را تنها دید آنشاه که بروی نظر انداخته بود آنجا ندید اماّ بمقصود خود برسید.

خدای را مردانند که از غایت عظمت و غیرت حق روی ننمایند، امّا طالبان را بمقصودهای خطیر برسانند و موهبت کنند این چنین شاهان عظیم نادرند و نازنین.

 

فیه ما فیه مولانا

 

 

بی شرح

…استغراق آن باشد که او در میان نباشد او را جهد نماند و فعل و حرکت نماند.هر فعلی که از او آید، آن فعل او نباشد، فعل آب باشد.اگر هنوز در آب دست و پای می زند او را غریق نگویند. یا بانگی می زند که ” آه غرق شدم” این را نیز استغراق نگویند. آخر این “انا الحق” گفتن مردم می پندارند که دعوی بزرگی است.

“انا الحق” عظیم تواضع است زیرا اینکه میگوید من عبد خدایم دو هستی اثبات می کند یکی خود را و یکی خدا را. اما انکه “انا الحق” میگوید خود را عدم کرد، به باد داد.یعنی من نیستم، همه اوست، جز خدا را هستی نیست…. غرق آب آن است که در وی هیچ جنبشی و فعلی نماند، اما جنبشهای او جنبش آب باشد.

 

فیه ما فیه (مولانا)

 

از عالم معنی الفی بیرون تاخت که: هر که آن الف فهم کرد همه را فهم کرد و هر که این الف را فهم  نکرد هیچ فهم نکرد. “طالبان چون بید میلرزند از برای فهم آن الف” اما برای طالبان سخن دراز کردند شرح حجاب ها را که: هفتصد حجاب است از نور و هفتصد حجاب است از ظلمت، به حقیقت رهبری نکردند. رهزنی کردند بر قومی ایشان را نومید کردند که: ” ما این حجابها را کی بگذریم”

همه حجابها یک حجاب است.جز ان یکی حجابی نیست.آن حجاب این وجود است.

شمس تبریزی

 

 

 

 

From the world of meaning an alif charged out.” Anyone who understands this alif has understood everything, and anyone who does not understand this alif has understood nothing.”

The seekers are shaking like willow trees in trying to understand this alif.

They have talked at length to the seeker about those veils:” There are seven hundred veils of light and seven hundred veils of darkness.” In reality, they have not led them on highway. Rather , they have been highwayman. They drove them to despair: “How can we pass all these veils?”

All the veils are one veil. Other than that one., there is no veil. That veil is the existence.

 

Shams-i Tabrizi

*Alif: First letter of alphabet

 

خروج