گفتم این فرزانگی در کدام مکتب هدیه ات کرده اند؟

گفت از گذری گذشتم. بر من نفخه ای دمید، بینا شدم بی بدیل، شولای شب برچید، شنیدارم کرد بی دلیل.

 

گفتم نشان آن گذر چگونه نشانت دادند؟

گفت تسلیم خود  نبودم، بیخودی مرا برد تا آنجا.

 

گفتم عمری تسلیم مانده در رکوع و سجودیم و هنوز حجاب بر حجاب است و حجاب بر حجاب.

گفت طفلی که بر سینه مادر شیر می نوشی، بنوش تا فربه شوی! چنان از این رکوع و سجود می دانی که طفل از شیر.

 

گفتم فربهی در چست؟ این تن دگر رو به فرتوتی ست!

گفت فرتوتِ افراط و تفریطی. طفل  نادانی  و طفیلی نالان. خسته از خویش و خلق و خدایی!

نه می نوشی نه می نوشانی. این رکوع و سجود  در بیخودی طی کن تا قیام و قعودت بیاموزد!

طفلان را چه کار که نفع شیر بدانند! بیخودانه بنوش تا فربه شوی.

 

گفتم فربهی آیا پایان کار است؟

گفت فربهی ابتدای جدال است. ابتدای مجادله، ابتدای مجاهده، ابتدای جهاد است!
تنها تن آوران، تن به جنگ می کشند. الباقی گریزانند!

 

گفتم….

گفت خاموش! تنها بنوش و بنوش!

تن آور که شدی بیا تا بگویمت!

 

غلامرضا رشیدی

دی ۸۸