سالکانی دیدم که ریاضت می کشیدند سخت!
گفتم درد نمی کشند آیا؟
گفت ریاضت می کشند. مانده تا پا در وادی درد بگذارند!

گفتم بیشتر بگو!
گفت هیچ آیا در عرصه ی شهود به درد نگریسته ای؟
گفتم آری.
گفت چه دیدی؟

گفتم از آسمان تکرر حمد دیدم!
گفت در نهایت چه بود؟

گفتم حمدی ساکن در زمین!
گفت چنین است که گفتی. درد تکرر حمد است تا رسیدن به حمدی مکرم.
گفتم اینان که چنین ریاضت می کشند چه می شوند.
گفت شاید که در زمین شعبده ها کنند اما بی درد راهی به آسمان نخواهند برد!

گفتم تفاوت در چیست؟

گفت ریاضت کشیدنی ست، انتخاب توست. درد، دادنی ست. انتخاب او!
در شهود کلمات چه دیدی؟ درد نه مگر تکرر حمد بود از آسمان!؟

گفتم این حکایت دردمندی به راستی چیست؟ چرا آدمی را دردمند می خواهد؟ چرا بلی ِ آدمی، بلا شد!

گفت شاهد شو “بلی” را!
گفتم دیدم!
گفت چه دیدی؟
گفتم بودن، همراهی، ماندن!
گفت بنگر “بلا” را
گفتم دیدم! بودن، همراهی، رجعت!
گفت انا از اوییم یعنی “بودن”
با ماست، نزدیکتر من حبل الورید یعنی” همراهی”
 و بسوی او، راجعون یعنی “رجعت”

گفتم قرآن می خوانی؟

گفت شرح بلی و بلا را خواندم. خواندم آنچه را که دیدی! و راستی که نادیدنی ست.
گفتم نرم تر بگو این حکایت دردمندی را، عاشقانه بگو، جوری بگو که طعم حمد در آن هویدا باشد!

گفت هر کَس طالب لیلایی ست. هرچه لیلا، ناب تر، نایاب تر!
درد آن است که لیلای تو را می برد!
می روی در پی لیلا!
لیلایی می نمایاندت ناب تر!
دوباره لیلای تو را می برد!
می برد و میروی و میروی و می برد و می برد و می برد. تا به نابِ نابِ ناب که رسیدی، چهره می گشاید هان! که منم!
ابراهیم باشی لا احب الافلین را به شبی می گویی. نباشی هزار سال بمانی “بلی” ات، بلا نمی شود!
ریاضت می کشی و از دردت اثری نیست که نیست.

مرد را دردی اگر باشد خوش است
درد بی دردی علاجش آتش است!

گفتم خدایا علاج ما را آتش قرار مده.
لیلای ما تویی!
درد ما تو و درمان ما تویی!
لیلا گزیده ایم  اگر با وسع تنگ خویش!
لیلای نو بیار ای آنکه واسعی!

گفت غیر او لیلایی در هستی نیست. در وسع تو رخ می نماید. به درد تو را وسعت می بخشد تا به هر لحظه به رویی ناب تر تجلی کند این گنج مستور!

گفتم یا واسع و یا واسع و یا واسع.

غلامرضا رشیدی
مهر ۸۹

پی نوشت.

به دعوت او که شب قدرش به یا واسع سحری شد، مسافرانی (چهار) دیدم در پی لیلا هایی گونه گون تا آنجا رفتم با آنها که لیلایشان یکی شده بود. به دلم نشستد. مسافر مشهد بودند. یکیشان می گفت در طی سالهای مشهد عوض شده ( شهر را میگفت) اما لیلایش همان لیلاست که بود.

راست می گفت لیلا همیشه لیلاست اگر مجنون باشی.