مست حق مستحق است بر آنچه بر او می بخشد. مستحق نبود، مست حق نبود. مستحق است که پای به طلب پیش نهاده. مست نبود، کجا اینجا به گدایی می آمد. عاقلان بر پای خویش متکی اند نه بر پایه ی پیمان پیمانه. مست مستحق پیمانه است. خانه زاد میخانه است.

 

گووووووووووووووویند که دیوانه است، چون او غزل خواند. گویند که در وصف است، چون راست برآرد حرف. این مست نشان است خود. او وصف خود ساقی ست. موصوف مصفایی ست در کوچه ی شیدایی. این مست همه آیه است.

آینده ی آینه است. آینه اگر روزی خود بیند و خود داند. گژ کردد و تو در تو در خویش بگردد مست، از این همه پیدایی!

 

غلامرضا رشیدی

مهر۸۸