• بایگانی برچسب : معنای کلمه

کفر

 

ای آنکه می خوانی این کلمات را، اینجا جواهر ریخته ام بر خاک کلمات. آنان که بر معنا کور سو یی دیده اند نعره میزنند چون می گذرند بر این کلمات.

 روزگاری پیشتر در جدال بودم بر باور کلمات که چگونه بار هستی بر این چهار پای چلاق می رود. روزگاری دگر کلمات به رقص آمدند چو غزالانی تیز تک که هر لحظه دگرگون می نمودند در جست و خیز.  به تیر حال صید این قال و مقال کرده ام. چنان که می نمایند نیستند که خاک و جواهر در هم آمیخته و تنها او که بوی نافه می شناسد شاید که خال غزال در نقش خیال باز بیند.

 

بگذار مخفی نماند که چندیست که چهار پای چلاق در راهی مانده و سر به سویی دگر کرده و من در معنا گویی بر سمندی می رانم که در جابجایی اش کلمه فرصت تجلی نمی یابد.

 

در کلام مست گفته ام که نگفتم و گسست.

 

این سمند تیز پا بار برنمی دارد. دست که دراز میکنم به چیدن یکی از صد هزار در دست می ماند و الباقی گویی که هزار سال جا مانده اند و کلام منعقد نمی شود.  گرهدیه آورم شطح می شود در معنا.

 

شاید که زمان زیبنده ی گفتار نیست یا برعکس. شاید که شایسته ی سکوتم، شاید!

 

ای آنکه بر من می گذری. گویا که از کنار دیواری در خلوت می گذری. گر در تو شوقی هست فریادی کن بر این دیوار

تو را به صدای تو پاسخ می گوید.

 

یک چند ساکت خواهم ماند.شاید که دیوار فرو ریزد. شاید که حجابی نو بر این حجاب ها آید یا شاید پرده ای فرو افتد.

 

بر عمل چنان خواهم ماند که یعنی هر آنچه تو بگویی در معنی، ای آنکه نیاز میخری به ناز به صد کرشمه ساز مرا بنواز.

 

غلامرضا رشیدی

شهریور ۸۸

 

بدرود تا آغازی دوباره!

 

معرفت شناسی متن ۲

 

 

 

به ادبیات عرفانی که می نگری معنای کلمه گامی فراتر برداشته و قدم در دنیای رمز و راز می گذارد.

 

این که گوید از لب من راز کیست؟   بنگرید این صاحب آواز کیست؟

 

 نویسنده خود پس ازخلق کلمه نخستین شنونده ( خواننده) کلام است و ما در اینجا به دنبال کشف میزان درک وی از رمز و راز گفته شده نیستیم.به باور من ادراک خوانده نیز منحصر به آگاهی شخصی اوست.آگاهی شخصی برگرفته از حواس پنجگانه منحصرا در دامنه باریک این حواس محدود خواهد بود. انسان در طول تاریخ همواره در مورد آنچه با حواس پنجگانه قابل ادراک نبوده با دیده شک نگریسته وبه آن جنبه ماورایی داده است و در دامنه بی پایان ماورا هرکس مجاز است از ظن خود یار کلام شود.

هر کسی از ظنّ خود، شد یار من  از درون من نَجست اسرار من

سر من از نالۀ من دور نیست       لیک چشم و گوش را آن نور نیست(اشاره به دامنه محدود ادراک)

 

شاید بهتر این باشد که ادامه کار را با کلام استاد مسلم ادبیات عرفانی پیگیری کنیم.

 

مولانا به وضوح میگوید که آنچه من بیان میکنم:

۱-      سخن کسی دیگر است که به واسطه دریافت مستقیم بر وی الهام شده اند.
دمدمه
این نای از دمهای اوست     های و هوی روح از هیهای اوست

۲-      او عین سخن را باز گو نمی کند (سر، پنهان است اندر زیر و بم      فاش اگر گویم جهان بر هم زنم) بلکه با امانتداری سعی در اظهار معانی  روشن تر دارد تا آنچه از عالم بالا شنیده در درجاتی قابل وصف بیان کند. (بس فسانۀ عشق خواندم به جان       تو مرا، کافسانه گشتستم، بخوان)

۳-      کلام ارائه شده برای هر کس مفهومی در خور سطح آگاهی وی خواهد داشت.
خود تو میخوانی، نه من، ای مقتدا      من کوه طورم، تو موسی، وین صدا
کوه
بی چاره چه داند گفت چیست؟     زانکه بیچاره ز گفتنها تهیست
گر
به تازی گوید او ور پارسی       گوش و هوشی کو که در فهمش رسی؟

۴-      برای درک کلام باید باورهای نویسنده را باور داشت و هرچه بیشتر به سطح آگاهی وی نزدیک شد.
راز،
جز با راز دان انباز نیست    راز اندر گوش منکر راز نیست
و یا به کلامی بهتر
درنیابد
حال پخته، هیچ خام      پس سخن کوتاه باید، والسلام

 

غلامرضا رشیدی آذز۸۷

خروج