گفت بر پیمان سه شرط نهاد. نخست آنکه تسلیم می خواست مرا، دیگر آنکه غیور باشم بر شرط نخست به پشتوانه او  و سوم آنکه بر آن وسوسه که مرا از دو شرط پیش باز می دارد، مجاهده کنم.

 

گفتم برخی دعوی هدایت دارند بی شرط که خود را واسطه می دانند که راه می شناسیم از بی راه!

گفت هدایت به دلخواه ایشان نیست که هر که را خواهند هدایت کنند که برتر از محمد (ص) نیستند که بر او حجت تمام کرد که إِنَّکَ لَا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَلَکِنَّ اللَّهَ یَهْدِی مَن یَشَاء (البته تو هدایت نکنى هرکه را دوست دارى و خدا هدایت مى کندهرکه را خواهد. قصص ۵۶). زیبنده است که نفسی مطمئن بیم و بشارت دهد اما هدایت تنها به دست اوست و او ترا تسلیم می خواهد به آن سه شرط و آن هرسه یکی ست و آن بندگی ست.

 

گفتم مدعیان از کشف راه می گویند. از اینکه ره کوتاه می کنند به اشارتی، از اینکه راه هموار می شناسند و…

 

گفت هرکه مدعایی چنین داشت بگویش که هر طرف که رو کنم به سوی اوست اما صراط مستقیم از من به اوست. نه از من به تو بعد به او!

بگویش پروردگارم مهر ختم زد بر نبوت، اگر پیرو محمدی، بسم الله، همراهی کن مرا در متابعتش. بگویش پروردگارم حی و قیوم است و من دست به هیچ دستگیری جز او ندهم.

 

صد عجب! در جایی که او رهنماست، مردمان در پی استاد و رهنما می گردند!

با او بر پیمان نخستین بمان که پادشاه جهانیان است. چنان راه مستقیم بنمایدت که در باور هیچ مدعی نیاید. وضوحی بر تو عطا خواهد کرد که جز راه نبینی و هیچ نپرسی که کجایم یا چه کنم! لحظه لحظه استواریت می بخشد به نشانهای که در آنها هیچ شکی نیست.

 

گفتم وضوح حاصل چیست؟

 

گفت کلید تسلیم، دل سپردگی ست  نه سر سپردگی! تسلیم تو را به راه می کشد و صبر در تسلیم کلید وضوح است. سرسپردگی صبر را صعب می کند. دل سپردگی صبر را شوق می کند. فَاصْبِرْ صَبْرًا جَمِیلًا(پس صبر کن نیکو )

 وضوح حاصلِ تسلیم و صبر و شوق است. گاهی وضوح حاصل هیچکدام نیست.حاصل عنایت است! گاهی می خواندت مدام! الَّذِینَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ دَائِمُونَ( خوشا آنان که دائم در نمازند!)

 

گفتم وضوح تا کجا را می نمایاند؟

 

گفت وضوح که بیاید این کجا و ناکجا رخت بر می بندند. کجا و نا کجا زاده ی زمان است. زمان یعنی عدم وضوح.

وضوح که باشد در حالی و وضوح لحظه ی حال را می نمایاند. آدمی در قفس تن در لحظه ی حال مانا نیست. در آمد و شد می ماند تا خامَش پخته گردد و پر کشد به سوی دوست.

 

گفتم  محصول وضوح چیست؟

 

گفت وضوح در حال که هستی تو را از قضاوت بار می دارد. در آمد و شد، در حال که نباشی آنچه در تو از وضوح می ماند، بصیرت است. وضوح از هوس می رهاندت، از عقل معاش می گذراندت و در عشق ناب می گدازاندت و به عقل عشق می دواندت با گامهایی که در آنها هیچ شکی نیست.

آسمانها و زمین ملک اوست هرکه را هرچه خواهد بخشد. راه را در ملک خویش به نشان و نشانهای بسیار سهل و ساده کرد تا از طاقت آدمی فراتر نباشد. آدمی بر گرده خود بار می نهد و راه بر خود سخت می گرداند. او خدایِ سهل و سلام است. خدایی که بر مشتی خاکی عنایت کرده، از روح خود در آن می دمد. خدایی که بر گناهان این مشت خاک خط عفو می کشد. خدایی که پیمان شکنان را دوباره و چند بار به پیمانی نو می خواند تا در پناه خویش یارشان باشد. خدایی که خداوند وضوح است و بینا ست بر بازی ما با بازیچه زمان و مکان. خدایی که جز او خدایی نیست. هیچ چیز جز او نیست و هیچ چیز حتی شبیه او نیست!

 

گفتم…

گفت بر پیمان خود بمان و صبر کن و چون نشانی فرستاد. چشم ببند و قدم بردار!
 وَالَّذِینَ هُم بِشَهَادَاتِهِمْ قَائِمُونَ( آنان که بر پیمان خویش استوارند)

 

غلامرضا رشیدی
دی ۸۸