گویند بایزید سرآمد عارفان دوران خویش بوده است. حکایت بایزید را شنیده ایم که سبحانی ما اعظم شانی گفت و در جایی دیگر در دیدار شمس و مولانا به روایتی حکایت کرده اند که ادعای بایزید، باب گفتگوی بین مرید و مراد را باز کرد. که این چه جسارت بود از بایزید، حال آن که محمد(ص) که در شان وی خطاب آمد که لولاک لما خلقت الافلاک، بر زبانش سبحان الله بوده است!؟

حکایت بایزید چه افسانه باشد، چه واقعی، پاسخی حکیمانه می یابد در گفتگوی بین مرید و مراد که محمد (ص) دریا نوش بود و نه آن بود که به قطره ای از خود بی خود شود چون بایزید!

این روز ها گرم است بازار عارفان یک شبه بی خود شده، که در حرف، بایزید به گَرد آنها نمی رسد حال آنکه حتی بویی از آن قطره که بایزید خورده بود به مشام شان نرسیده و چنین بدمستی می کنند.
چندان که زدم لاف کرامات و مقامات/هیچم خبر از هیچ مقامی نفرستاد/حافظ/

در سویی دگر اما شاگردان مکتب محمد( ص) جام به جام می نوشند و کسی از سرمستی آنها خبر نمی شود که و َالَّذِینَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ و قول حافظ، اگر بر صدر نمی نشینند ز عالی مشربی آنهاست. انسانهای بی مدعا که وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ از لغو دور اند و رعایت می کنند پیمان را و امانت را، و چه رازی ست در مومنون به عدد ۲۳ در عدد آیه ۱۴ که در پایانش ختم می شود به فتبارک الله احسن الخالقین!

بوی خدا بویی خوش است که مشام مخلوق را می نوازد. شیطان، چندان که به بوی خدا دام می نهد به نام خود توان رهزنی ندارد. گندم می نمایاند، جو می فروشد!
گندم می نمایاند به قیمتی ارزان تر و مشتری فی واقع جو می برد به قیمت گزاف!

از گروهی که سینه چاک کرده و در پی گروه نخست روانند می پرسم، براستی از محمد (ص) که سر سلسه عارفان واصل چه می دانیم؟

به خدا سوگند که اگر از میم محمد(ص)، بویی بر مشامی رسد، در دو عالم چنان مست شود که نه گندم خواهد، نه جو!

کسی در همه عالم نیست که بتواند وصف او گوید که با همه عالم برابری کرده و برتر است که بنده است به سند محکم الهی درکلام الله که محمد رسول خدا و بنده ی خداست و ما چه می دانیم بندگی یعنی چه!
و ما چه می دانیم محمد یعنی چه!
معنای کلمه را حتی نمی دانیم!
و ما چه می دانیم لولاک لما خلقت الافلاک یعنی چه!
ما که بر سر پیمان نمانده ایم چه می دانیم عصاره ی هستی یعنی چه!
ما چه می دانیم سهل و سلام یعنی چه!
چه می دانیم تسلیم، مسلمانی، اسلام، یعنی چه!
گاه از این سو افتاده ایم، گاه از آن سو!
ما چه می دانیم تعادل یعنی چه!

می گفت یکی خربزه نمی خورد. گفتند چرا نمی خوری؟ گفت نمی دانم محمد(ص) چگونه خربزه می خورده تا متابعت او کنم! بر آشفتد بر او که محمد(ص) به معراج رفت. متابعت محمد (ص) می کنی به معراج شو !!

ما چه می دانیم متابعت محمد(ص) یعنی چه! معراج یعنی چه!
چه می دانیم چرا محمد(ص) به معراج رفت!
چه می دانیم چرا از آن مقام قرب برگشت!
ما براستی چه میدانیم!؟
اگر می دانستیم کیسه گندم ما جو نبود!!

گفتم چرا مدعیان چنین فراوان اند!؟
گفت آن چه ناب است، نایاب است!
گفتم نسبت ناب با نایاب چیست؟
گفت هرچه ناب تر، نایاب تر، کمیاب تر!

سلام و صلوات بر محمد(ص) که وصفش در کلام نمی آید. بر او که نابِ ناب آفرینش است. سلام و صلوات بر او که نابِ سلام و تسلیم را هدیه آورد بر دل های مشتاق و فرصت دوباره داد بر فرزند آدم تا بر پیمان خویش وفا کند تا باز نماند از عاشقی که هر آنکه سالکِ طریقت عاشقی ست، وی را عشق محمد بس است و آل محمد.

غلامرضا رشیدی
اردیبهشت۸۹

پی نوشت:

چندی پیش برای دیوانه که گلایه می کرد از مدعای مدعیان نوشته بودم:

فرمود: وَعَلَى اللّهِ قَصْدُ السَّبِیلِ…
و به عهده خداست بیان راهى که مستقیم است و بعضى از راهها منحرف است و اگر خدا مى خواست راهنمائى مى کرد همه شما را.

کالای تقلبی را هر بار نمی توان فروخت. به محک تجربه است که مبدل، سیاه روی می شود.
در هزار من یزید عشق یکی بایزید نمی شود. بگذار هرکس قیمت خود را بگوید. دلگیر نباش، دلشاد باش که خریداران عشق پر شمارند. ارزان خریدنشان را به حساب وسع تنگ آدمی بگذار. دلشاد باش!
جهان رو به روشنایی ست!
نا آشنا نیستیم با این بازی های بازاری که او خود دنیا را بازیچه خواند!
بیا بازی کنیم تا بزرگتر که شدیم از پنچ سالگی مان خاطره داشته باشیم!!!