Trap

 

 

Trap

Came the long way, the claimant
Knocked the door, gesturing in coquetry and affectation
“Open the door, to my pure tender body, cleaner than water, the lucid mirror.

He knocked the door but no reply, 
The mirror blurred, the water darken.
Knocked and kicked the door, with chest and fist
Petulance and then the harsh words burst…

Hold it Friend, I said
Stop the crude words of rude
So many flowers burst
So many like you, in garden of souls
Withered, and gardener did not say a single word.

We affected hundreds of times but no one there was affected
We sat behind the door and no one opened it!
We shouted and no one heard us!
Seemed no one is in the house!

One night we saw an old master, passing the door
Came out and roamed the garden
 
We shouted ‘oh master of desire!’
‘No one opened the door and long time we are here’
‘You passed the door as breeze’
‘Oh let the mystery release’
‘Tell us a word from within’
‘The story of love and craziness’

Do not sit here with joiner hopes, the old master said.
Stay in tavern, seeking perfection

Fulfill your desires, drink for forty days
The house will collapse turning into wine and Wineglass

Let the illusions go
Heal it by drinking more
No illusions for a brighten soul

Slung stones will turn to wine!
The sent kisses will turn to wine!

See nothing there, wherever you go
But drinking lips and Wineglass and wine

Who is not drunken then, whoever he is
Deserve the cupbearer love
Kissing the lips of love
Witness the mystery unconsciously

He himself  bearer the cup, soon afterward
To those who seek the cups of wine

To let them all to the palace, will teach them all to bearer the cup
The cupbearer is the king of  palace
Anyone who goes to the king palace
Should rank the same to be allowed

The king is generous and full of blessings
The palace door is open and great

Oh friend, I let you know
The closed door here is always closed!
The king has broken its key
Beware, that’s the exit door!
The trap of ascent!

Said it and left with a cup in hand
The drunken, white hair master

Then we sat here for a wine
We broke all the cups but the cup of wine

Sit here and take the Wineglass now
Fulfill your desire while you drink it
Get drunk of wine, the wine of divine!
Purify your soul and clean your sin!

 

Translated by Pegah Ghorannevis
Original Text by Gholamreza Rashidi

 

 


دیدگاه‌ها

  1. پگاه خرداد ۳, ۱۳۸۹ at ۱۱:۲۵ ق.ظ

    we sat here for a wine
    We broke all the cups but the cup of wine!!!!!

  2. آریانا خرداد ۳, ۱۳۸۹ at ۱۲:۱۹ ب.ظ

    به خرابات شدم دوش مرا بار نبود
    میزدم نعره و فریاد ز من کس نشنود
    یا نبد هیچ کس از باده‌فروشان بیدار
    یا خود از هیچ کسی هیچ کسم در نگشود
    چون که یک نیم ز شب یا کم یا بیش برفت
    رندی از غرفه برون کرد سر و رخ بنمود
    گفت: خیر است، درین وقت تو دیوانه شدی
    نغز پرداختی آخر تو نگویی که چه بود؟
    گفتمش: در بگشا، گفت: برو، هرزه مگوی
    تا درین وقت ز بهر چو تویی در که گشود؟
    این نه مسجد که به هر لحظه درش، بگشایند
    تا تو اندر دوی، اندر صف پیش آیی زود
    این خرابات مغان است و درو زنده‌دلان
    شاهد و شمع و شراب و غزل و رود و سرود
    زر و سر را نبود هیچ درین بقعه محل
    سودشان جمله زیان است و زیانشان همه سود
    سر کوشان عرفات است و سراشان کعبه
    عاشقان همچو خلیلند و رقیبان نمرود
    ای عراقی، چه زنی حلقه برین در شب و روز؟
    زین همه آتش خود هیچ نبینی جز دود
    (فخرالدین عراقی)

    Reza Rashidi پاسخ در تاريخ خرداد ۳ام, ۱۳۸۹ ۱۲:۲۳ ب.ظ:

    چه زیبا انتخاب کردی آریانا!
    ممنونم

  3. الهه خرداد ۳, ۱۳۸۹ at ۸:۵۸ ب.ظ

    آن که بــــی بــــاده کند جان مرا مست کجاست و آن کـه بیرون کــــند از جان و دلم دست کجاست

    و آن که سـوگند خورم جز به ســـــر او نـــخورم و آن که سوگند مــــن و توبه ام اشکست کجاست

    و آن که جــان ها به ســــحــــر نـعره زنانند از او و آن کـــه ما راغــــمش از جای ببردست کجاست

    جــــان جــــان اســت و گـر جای ندارد چه عجب ایـــن که جـــــا می طلبد در تن ما هست کجاست

    غمزه چشم بهانه است و زان سو هوسی ست و آن کـــــه در پـس غمزه ست دل خست کجاست

    پــــــرده روشــــــن دل بـــســت و خیالات نمود و آن کـــــــه در پرده چنین پرده دل بست کجاست

    عــــقــل تا مـــست نشد چون و چرا پست نشد و آن که او مست شد از چون و چرا رست کجاست

    مولانا

  4. مهرداد خرداد ۳, ۱۳۸۹ at ۱۰:۱۵ ب.ظ

    سلام
    وبلاگتان همان حال و هوایی را دارد که آرزو دارم من هم همین حال و هوا را در بلاگم داشته باشم نمی دونم چه قدر موفق بودم در داشتن این حال و هوا ..به قول کامنت شما ، وبلاگتان را عشق است (این ورد پرس هم که نه شکل گلی دارد برای ابراز ارادت و نه هیچ شکلک دیگری)
    به امید روزهای بهتر

  5. ثانيه نورد خرداد ۴, ۱۳۸۹ at ۱۲:۴۵ ق.ظ

    سلام
    ممنون که به وبلاگم اومدی و خوندی …امیدوارم بعد از این هم بیای . این حرفها و کلنجار ها اتفاقا برای همین برداشت های متفاوته . کلا خدا با همه چیز متفاوته . ممنون از لطفت .

  6. فاطـــــمهانتــــــــظار خرداد ۴, ۱۳۸۹ at ۱۰:۵۲ ب.ظ

    فقط سه نقطه؟…همین؟

  7. ديوونه خرداد ۵, ۱۳۸۹ at ۷:۱۲ ق.ظ

    از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر یادگاری که در این گنبد دوار بماند.
    رضاجان.ممنون.

  8. زیتون تیر ۲, ۱۳۸۹ at ۱:۴۹ ب.ظ

    سلام
    خسته نباشید
    ممنونم ازاطلاع رسانی ومطالب خوبتان

پاسخ دهید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.

نام پیوند *
ایمیل *
وبلاگ

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.